ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

اولین مسافرت رفتنت 93.6.23 تا 29

1393/7/9 23:17
نویسنده : مامی فریبا
191 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر نانازم امروز اومدم تا از اولین مسافرت رفتنت به مشهد بگم اونم با خاله فرزانه و دایی میثم و مامان جون و من واینکه چقدر خوش گذشت جای بقیه اصلا خالی نبودخندونکخب بریم از روزه رفتن یعنی 23.شهریور بگیم که تو از شبش ساعت 2شروع به تب کردی و گریه که ساعت 4 صبح دیگه بردیمت بیمارستان و تا س 5.30که دکتر معاینت کرد و برات دارو نوشت و داروهات گرفتیم اومدیم خونه و تو کمی دارو خوردی خوابیدی و تا س 8صبح که بیدارت کردم که لباس تنت کنم که داشتن میومدن دنبالمون و بالاخره سر ساعت یربع 9 مامان جون اینا اومدم و سفر ماشروع شد اونم چه شروع شدنی تو همش حالت بهم میخورد و خواب بودی تا یاسوج دیگه لباس نداشتی تنت کنم همه لباسات کثیف شده بود مینداختیم بیرون حتی یه بالشتم انداختیم رفت تا اینکه یاسوج وایسادیم و بردمت درمانگاه یه یکساعتی منظر شدیم و برات دارم گرفتیم و چندتاهم لباس وحرکت کردیم ولی داروها برای 1ساعتت خوب بود دوباره توی راه اصفهان حالت چندبار بهم خورد قرار بود شب اصفهان بمونیم ولی با این حال تو دایی گفت یسر میریم تهران که اونجا توی خونه یکم استراحت کنی و حالت بهتره بشه و ساعت 4 بود رسیدیم سمیرم یکم استراحت کردیم و میوه خریدیم و گندمک و پفیلا و اماده برای ادامه مسیرو توی راه بازم حالت بد شد تا اینکه س 12 یا 1 شب بود رسیدیم تهران و رفتیم خونه یکم استراحت کردیم قرار شد یکروز هم تهران بمونیم تا حاله تو یکم بهتر بشه و گرفتیم خوابیدیم فردا صبح تو پیش مامی جون موندی و من و خاله فرزان باهم رفتیم بیرون و دایی میثمم خودش رفت کلی باخاله رفتیم گشتیم و وسابل و لباس از اینجور چیزا گرفتیم و ساعت 6بود دیگه رسیدیم خونه کمی استراحت و شب ساعت 8.9 هم رفتیم توی همین خیابونا ی اطراف خونه اینبار تو و مامان جونم اومدین البته از وسط راه برگشتین چون نه تو حالت خوب بود نه مامان جون خستش بود و من فرزانه هم تا ساعت 10 بود گشتیم بعد اومدیم خونه چون دیگه خریدی نداشتیم و خسته هم شده بودیم اومدیم یه شامی خوردیم و خوابیدیم فردا صبحم مامان جون رفته بود کله پاچه خریده بود و ماهم وسایلا رو گذاشتیم توی ماشین بعد با مامی جونی رفتیم یکممیوه خریدیم و طفای ساعت 10.30 صبح حرکت به سمت مشهداز جاده سمنان شاهرود میخواستیم بریم که زود برسیم از خروجی تهران به سمنان نزدیم 1ساعتی توی ترافیک بودیم تا اینکه ترافیک تموم شد و به رتهمون ادامه دادیم خیلی خوش بود از چه شهرایی که نگذشتیم و توی شاهرودم رفتیم توی رستون که نه خونهی تزئین سده بنام شب رویایی ناهار خوردیم همه غذتش یطرف دوغ محلیشم یطرف خلاصه یه ناهار مشتی زدیم تو رگ و حررررکت و ساعت 8شب رسیدیم مشهد و رفتیم دنبال هتل برای اقامت تا اینکه بعدکلی گشتن توی کوچه چهنو23 یا 43 هتل آوین طبقه 6اتاق603 موندیم از فردا صبحش اول من و تو خاله و مامان جون رفتیم حرم و تا ساعت 11 اونجا بودیم یکم زیارت کردیم وتوی بازارش گشتیم و رفتیم هتل برای ناهار  و استراحتو عصرشم راه افتادیم برای گردش رفتیم سمت شهربازی کنار الماس شرق و بعدشم خود الماس شرق اونجا کلی گشتیم و شامم پیتزا خوردیم و تا 12 شب برگشتیم هتل تا فردا صبح که با مامان جون ساعت 7 صبح 3تایی رفتیم حرم و تا س 9 اومدیم و با خاله فرزانه رفتیم سمت پاساژ که اونم چه رفتنی نرفته تو خوابت گرفت و همش توی بغلم خواب بودی ماهم خستمون شدو برشتیم توی راه ناهار گرفتیم دایی هم رفته بود موجهای آبی اون ساعت 4 اومد و خوابید ماهم عصر یکم نزدیک حرم دور زدیم و بعد رفتیم دایی بیدار کردیم رفتیم سمت پارک مالتش خیلی خوب بود کلی بازی کردیم و گشتیم شبه خوبی بودو فردا صبحشم که حرکت کردیم برای تهران وبعدشم بوشهر که ساعت 3 نصفه شب 29.6.93 رسیدیم بوشهر این دفتر مسافرت تموم شد

 

اینجا قائمیه

 

 

نرسیده به اصفهان یا تهران

 

 

 

 

 

میمه

 

 

 توی صحن کنار ضریح

 

 

 

توی هتل

 

 

تازه از خواب بیدار شده بودی

 

 

 

روز آخر عکس گرفتیم

 

 

اینجا هم موقع برگشت از مشهده

 

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)